تبليغاتX
جنون محض
خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی....هرچه می گردم نمیدانم کجا افتاده ام

در تاریخ آمده که زمانی که قارون توسط کوروش بزرگ پادشاه ایران شکست خورده و اسیر شد قارون برای رهائی خویش از مرگ گفت:

در دوره صلح پسران پدران خود را دفن میکنند و لی در دوره جنگ پدران پسران خود را را در گور جای میدهند چو جنگ نهال جوانی را قطع میکند.

کوروش گفت: تو که این را میدانی برا چه لجاجت کردی و باعث جنگ و خونریزی شدی؟

قارون گفت: اگر آدمی در کار خود مختار بود من هم چنین کاری نمیکردم ولی انسان در کار خود مختار نیست و سه چیز است که اآدمی را وادار میکند بر خلاف عقل عمل نماید اول حرص,دوم غرور و سوم شهوت و آنچه مرا وادار کرد مقدمات جنگ را فراهم کنم غرور بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:47  توسط ناخدا اتابک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وی در سال 1360 روایت خورشید از فرار عرب در سرزمین بختیار از ممالک پارس به زندان زمین شد.آنان که دیدند ،گویند قدی متوسط و وزنی در خور داشت.
حکایت کرده اند که شبی بر سر کوچه نشسته بود، تنی چند از بچه محل ها ،وی را دیده بودند که در تنهایی و تاریکی غوطه ور است و به وی پیوستند، سخنی افتاد و هرکس نظری ابراز داشت گفتار وی به جمع خوش آمد و زآن پس از مریدان وی گشتند. عجب آن است که هنوز توفیق سفر دریایی را نیافته است.


نوشته های پیشین
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM