![]() |
![]() |
|
| خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی....هرچه می گردم نمیدانم کجا افتاده ام |
|
جمعه مورخ۱۲ مرداد ۱۳۸۶ :
بین ساعت ۲۰ الی ۲۲ صحنه تصادف ۵کیلو متری شهرستان باغملک ـ ایذه. صحنه بسیار مشکوک که قسمت جلوی آن با قسمت عقب یعنی از صندلی راننده به بعد ۵۰ متر فاصله و جسد در ۲۵ متری کنار جاده یافت شد... معلمی دلسوز که دور افتاده ترین روستاها را برای آموزش و تعلیم و تربیت انتخاب میکرد. پدری مهربان و برادری بزرگ با گذشت وفداکار مرحوم ابوالفضل کریمی(روحش شاد یادش گرامی باد).
باید گفت که در آن قهقه چشمی گرید چشمی که در آن همهمه بر زمزمه ای می لغزید بگفتار صداقت که کلامی نفروخت لب از حسرت خویش وبهاری که در آن گل آتش را,گل آتش میزند شن باد موج کویر است دریا!! گیردت دربر آبی تو خاکستر آن زمان را که پرستو گذرش می افتد نغمهء شادسیاهی ازسرخسته گی اش خواهد خواند وقت فریاد کوه هم برسر جا می لرزید اندیشه دنیا را تربیتی نو باید تا کودکان این گستره جان امروز و عاشق فردا باشند... (در سوگ این عزیز رفته از دست) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:14 توسط ناخدا اتابک |
|
|
چشمه ی تلخ
روز مملو از پرسه ی فکرهای غریب شب نگرانُ روان رو به زوال قُل قُل چشمه تلخ، کس از آن آب نَخُورَد زندگی را سبد خاطره ها می نامند *** تا یقین شک چه شود باز به شمار خاطره ها خاطرم هست سبد خالی بود بجز آن هرزه علف خشکیده بکف *** صد سکوت و بیابان بی جا چشمهایِ خیره به بالِ خوبی تپش کوچکی از خواهش پرواز رهایش نفسی را برآن میباید (از دفتر خودم) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:57 توسط ناخدا اتابک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وی در سال 1360 روایت خورشید از فرار عرب در سرزمین بختیار از ممالک پارس به زندان زمین شد.آنان که دیدند ،گویند قدی متوسط و وزنی در خور داشت.
حکایت کرده اند که شبی بر سر کوچه نشسته بود، تنی چند از بچه محل ها ،وی را دیده بودند که در تنهایی و تاریکی غوطه ور است و به وی پیوستند، سخنی افتاد و هرکس نظری ابراز داشت گفتار وی به جمع خوش آمد و زآن پس از مریدان وی گشتند. عجب آن است که هنوز توفیق سفر دریایی را نیافته است. |
|
RSS
|