![]() |
![]() |
|
| خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی....هرچه می گردم نمیدانم کجا افتاده ام |
|
سلام به همه ی دوستان عزیز
خیلی وقت بود که به این دنیای مجازی سرکی نکشیدم و از اونجایی که بعضی از دوستان عدم حضور در اینجا رو نیز عدم وجود حقیقی میدونن خوب موقعیتی گیر آوردیم و به اینجا اومدم. امیدوارم که حال همه ی شما خوب باشه و احتمالاً دارید خودتونو برای ورود به سال جدید آماده می کنید. و اما مطلبی که می خواستم خدمت شما دوستان عرض کنم چند وقت پیشا یه جمله رو توی دو سه تا وبلاگ خونده بودم که: (( اگر جمله ای از یک کتاب رو دوست نداری ،اون کتاب رو بخاطر یک جمله پاره نکن)) خوب حالا چرا اینو گفتم .... من کتابی دارم که از یک جمله ی اون خوشم که نمیاد هیچ ازش متنفرم(ازگفتن جمله و نام کتاب معذوریم) و در صفحه صفحه و خط به خط اون کتاب از کلمات اون جمله یا عیناً استفاده شده یا از مترادف اون کلمات بکار گرفته شده که منو یاد اون جمله میندازه...... با این وجود اگر گوینده این جمله بجای من بود وحس منو داشت باز هم اینو میگفت؟ سربلند و سرافراز باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 15:21 توسط ناخدا اتابک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وی در سال 1360 روایت خورشید از فرار عرب در سرزمین بختیار از ممالک پارس به زندان زمین شد.آنان که دیدند ،گویند قدی متوسط و وزنی در خور داشت.
حکایت کرده اند که شبی بر سر کوچه نشسته بود، تنی چند از بچه محل ها ،وی را دیده بودند که در تنهایی و تاریکی غوطه ور است و به وی پیوستند، سخنی افتاد و هرکس نظری ابراز داشت گفتار وی به جمع خوش آمد و زآن پس از مریدان وی گشتند. عجب آن است که هنوز توفیق سفر دریایی را نیافته است. |
|
RSS
|