تبليغاتX
جنون محض
خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی....هرچه می گردم نمیدانم کجا افتاده ام

- میخوای از خوبی های زندگی تعریف کنم؟ آره ؟!؟

 زمین سبز شده زیبا شده ! ببین ما چشم داریم که ببینیم... گوش داریم که بشنویم تا موسیقی گوش بدیم... می خوای از این اراجیف باز هم ببافم خوب یعنی چی،کرم هم چشم داره ! درخت هم فکر میکنه که وقتی ریشه اش به سنگ رسید از کدوم طرف سنگ ریشه اش رو حرکت بده !!! خیلی وقتا حسرت میخورم از اینکه خر نیستم،مگه خر بودن چه ایرادی داره؟؟؟ خر از یه راهی که خاطره ی بد داره نمیره، آب رو میجوه که زالو نداشته باشه ، ادرار خر ماده رو بو میکنه که آبستن نباشه ! کجای این خر احمقه !؟! با زور خر میتونم بعضی کارا رو که می خوام انجام بدم، یا با صبری که داره تحمل پیشه میکردم،گاهی هم به حال این همه جُونوَرهای دوپای سرتاپا نادان عرعر میخندیدم که عجب خرای هستن.

- بچه جون، خشم تو رو قورت داده والا از صبرو استقامتت خبر دارم.

- نه بی بی، خشم نه، تو میتونی دلخوشی رو برام تعریف کنی..؟ دلخوشی رو با امید قاطی نکنی؟

من از امید انتظار ندارم،در انتظار هم امید ندارم،در امید میشه انتظار کشید،در انتظارچطور؟ میشه امید کشید!؟! باید برم، تحمل موندن ندارم،مثل خر توی گل گیر کردم ،چطوری باید برم ؟

 راه برگشت از کدوم طرفه؟

 چطوری برگردم؟

 سُمم توی گل آدمیت گیر کرده !!چطوری پامو بیرون بکشم؟

 من دارم مبپوسم از بسکه مورچه ی" بودن"  گندم "وجود"مو بو کرده.

 من دارم میچرخم بدور خورشید بدون اینکه خودم بخوام.

 مـــــــــــــــــــــــــــــــن اختیــــــــــــــــاری نــــــــــــدارم.

 همه چیز یه بازیه ،وجود قورباغه توی آب اینو ثابت میکنه،اگه صدا کنه بچه ها بهش سنگ میزنن، اگه هم ساکت بشه گوشاش پر آب میشه، کار هستی بچه بازیه.

(وبلاگم چهارساله شد،خوب بشه کی بازنشسته میشم؟)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:40  توسط ناخدا اتابک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وی در سال 1360 روایت خورشید از فرار عرب در سرزمین بختیار از ممالک پارس به زندان زمین شد.آنان که دیدند ،گویند قدی متوسط و وزنی در خور داشت.
حکایت کرده اند که شبی بر سر کوچه نشسته بود، تنی چند از بچه محل ها ،وی را دیده بودند که در تنهایی و تاریکی غوطه ور است و به وی پیوستند، سخنی افتاد و هرکس نظری ابراز داشت گفتار وی به جمع خوش آمد و زآن پس از مریدان وی گشتند. عجب آن است که هنوز توفیق سفر دریایی را نیافته است.


نوشته های پیشین
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM